خرید بک لینک

آدم به هر راهی که جلویش گشوده شد و هر چراغی که مقابلش سبز شد نباید ورود کند. مکرِ عالَم بسیار است ...

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:46

 

طِباع تام، واژه ای که این روزها مدام به آن می اندیشم ...

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

ابرهای خشکسالی بر شهر تشنهٔ بی آب می گذرند. جایی مسافری خسته چشم به آسمان دارد. تشنه،  بی تعلق، اما. تاب تعلقی نیست، ابرها نمی بارند. سرو و سپیداری نروئیده ست، در این زمین سترون که عبث دانست بارش را. مسافر خسته می گ

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

خَراسی آسیای بزرگی است که چارپایی آن را میگردانَد. اُشتری خراسی می گردانْد و پیری نظاره گر بود، عطار می گوید. ناگهان پیر فریادی می کشد و از هوش می رود . به هوش که می آید می پرسند تو را سبب از این حال چه بود؟&nb

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

قصه ها در ما هستند، شخصیت هایشان. تاریخ در ماست و ما روایت خود را داریم. آن یوسف کنعانی نسخه ای در تک تک ما دارد. ما در چاهش می کنیم، درش می آوریم، می فروشیمش، پادشاه که شد خدمتش می کنیم، حافظ و مولوی را وامی&z

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

می دانیم این دنیا دنیای تمام و کمال نیست، همه چیز را در حد اعلی نمی توان در اختیار داشت. در آرزوی کمالیم و آن نقطه دور و دست نیافتنی. مهر و آرامش و ناز و تنعم همه با هم نزد ما جمع نمی شوند. با این حال، حرکت به سوی کمال که آن

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

به سویی روانیم تا به مقصدی برسیم. می رسیم، ولی ما را بازمی گردانند به نقطهٔ نخست. برمی گردیم به جایی که در ابتدا بودیم، جای نخست.
آرام است همه چیز و بی تغییر، گویا. فقط ما دیگر آن آدم نخست نیستیم!

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:18

یکی از رایج ترین خطاها در فهم و پرداخت یک اثر (حتی جزئی) این است که مفسّر نه اصل بینش و محتوای کار، بلکه درک خود از آن را برداشت و نقد می کند. بعد هم عده ای دنبال آن نقد می افتند و برخی آن را ترویج و برخی دیگر مجدد نقدش می کنند و سلسله ای از خطاها پشت سر هم تداوم می یابد. در عموم موارد نیز کسانی که به موضوع وارد می شوند فقط صحبت های متعاقب را دنبال کرده

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

فضای سایبری ارتباط ها را گسترده، ولی انسان ها را از هم دور کرده است. شناخت افراد از هم ظاهری و در واقع کمتر شده است. کمتر کسی در اندیشهٔ کشف گوهر باطنی کسانی ست که نزدیک اویند و او آن ها را نمی بیند. نگاه ها همه ابزاری شده. چه بسیار افرادی که در فضای مشترکی می زیند، ولی هم دیگر را نمی شناسند. و چه اندک کسانی که چراغ به دست در شهر بگردند و بگویند: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

آدم های آزموده می دانند که می توان به کسی احترام گذاشت، اما با او دوستی نکرد. می فهمند که می شود قدرشناس بود، ولی صمیمی نشد و نزدیک نبود. احترامشان با دوستی شان طعم متفاوتی دارد. حریم می شناسند. خامان اما این معنی را درنمی یابند، پس دوستی و صمیمیت ایشان هم کاذب است و به غش آلوده است. دشوار است فهمیدن این که نزدیک شدن آن ها به چه سبب است؟

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

دوست یعنی کسی که یک بار اگر گفت تو بهترینی، تا عمر باقی ست بر سر حرفش بماند. چرا؟ چون محبت لقلقهٔ زبان نیست که از آن دم زنی و باد ناموافق اگر وزید فراموش یا انکارش کنی.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

حافظ می فرماید: غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند صفت پرارزشی است در گداصفتی کیمیاگری دانستن که البته فقط از رند عافیت سوز بر می آید. بله، عافیت سوزی، عافیت کشی ... سرنخ این فهم متعالی که آدمی را از عافیت طلبی و عافیت اندیشی برحذر می دارد، کجاست؟ آن جا که جناب سنایی می فرماید: وارهان یک دم سنایی را ز بند عافیت تا دهی، او ر

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

نادر ابراهیمی می گوید انسان آهسته آهسته عقب نشینی می کند.
آیا آهسته آهسته هم پیشرفت می کند؟ آیا در حال پیشرفت، عقب نشینی هم می کند؟ چرا عقب نشینی می کند؟ از کجا بداند که پیشرفت می کند؟ چرا نمی فهمد که عقب نشینی می کند؟ چرا نمی فهمد که پیشرفت هایش اکثر در اصل عقب نشینی است؟

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

۲۵ فروردین روز جهانی عطار است، شاعری که به لحاظ وسع نظر و عمق اندیشه جهان کمتر چون او می شناسد.آخرین باری که به آرامگاه او در نیشابور رفتم قریب ده سال پیش بود، در فصل پائیز. وضعیت آرامگاه اسف بار بود. تصویر کمد چوبی شکسته کنار مقبره با سوسک های مقیمش از خاطرم نمی رود. امیدوارم طی این سال ها رسیدگی کرده باشند و آن مدفن عزیز و محترم منزلتی در شأن صاحبش بیابد. اینک دعوت

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

بدیدم خویش در میخانه در خواب شدم ساقی شبی در گاهِ مهتاب بدیدم فرقه چندی پای کوبان قدح بگرفته دست از بادهٔ ناب خوش و سرمست شیخ و رند و مرشد از این درهم جماعت من در اٍعجاب که چون این ناموافق جمع ناساز حریفانند نک بی نام و القاب بگفتا تا مرا در گوش پیری چو رفت عقل از میان، مستی ت دریاب مقام میکده در خلعت و نام نگنجد، هم در اصل و نسل و انساب خراباتی ست این جان، زهد و طامات نداند، گ

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس ست و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهرِ عُلوی ست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قیمت شکر نه از نی است که آن خود خاصیت وی است.
چو کنعان را طبیعت بی هنر بود
پیمبرزادگی قدرش نیفزود
گلستان سعدی، باب هشتم

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

زِهی رتبت زهی قدرت زهی قدر
زهی صاحب زهی صادق زهی صدر
زهی خسرونشانِ عالم خاک
زهی سلطانِ دارالملک افلاک
...
اسرار نامهٔ عطار

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41

صفحه بندی